پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - جغرافياى حكمت ايرانى - فیاض ابراهیم

جغرافياى حكمت ايرانى
فیاض ابراهیم

١. ايران، كشورى حكمت پرور و حكيم محور است، يعنى حكمت را بوجود مى‌آورد و براساس حكمت، حكومت و جامعه را ترسيم مى‌كند، پس فلسفه سياسى، اجتماعى و اقتصادى خود را به صورت تاريخ حكيمانه ترسيم مى‌كند، كه تاريخ ايران را مى‌توان براساس تاريخ حكمت ايرانى نوشت؛ مثل حكمت مبتنى بر مهرپرستى دوران هخامنشى، يا حكمت اشراقى پهلويون و حكمت بزرگ مهر، يا حكمت زرتشىِ دوران ساسانى‌ها.
٢. اگر در كنار تاريخِ حكمت ايرانى، به جغرافياى آن نيز پرداخته شود، از تركيبِ جغرافيا و تاريخِ حكمت ايرانى مى‌توان به فرهنگ مولد حكمت ايرانى نيز رسيد، كه متكفّل آن مردم‌شناسى تاريخى-شناختى ايرانى است، مردم‌شناسى با بررسى تاريخ در فلسفه جغرافيا به تحليل فرهنگ‌ها مى‌پردازد و فرهنگ ما در درون خود يك نوع پويايى ذاتى دارند و گرنه فرهنگ مرده به حساب مى‌آيند، پس مكانيسم پويايى فرهنگى يكى از بحث‌هاى بنيادى مردم‌شناسى است و پويايى فرهنگى از توليدات يك فرهنگ بوجود مى‌آيد، كه اين توليدات را پويايى درون فرهنگى بوجود مى‌آورد، كه ما به آن تكامل مى‌گوييم و يا از راه تقليد و اقتباس كه به آن اشاعه گفته مى‌شود.
٣. مهمترين عنصر پويايى يك فرهنگ، فناورى است كه فناورى ارتباطى از اساسى‌ترين عنصر پويايى آن است. فناورى سبب حركت در مكان مى‌شود؛ يعنى هر چه فناورى بشر رشد مى‌كنند، حركت‌هاى بشر و انسان در مكان، سريع‌تر و آسان‌تر مى‌شود، هر چند بشر هنوز نتوانسته است، فناورى زمانى را خلق كند كه بتواند از پرده‌هاى زمان‌هاى موازى يا به گونه‌اى دقيق‌تر از زمان‌هاى محيط و محاط، رد شود؛ پس براى پويايى فرهنگى بايستى به فناورى موجود در يك فرهنگ توجه داشت.
٤. حكمت كه يك مقوله ميان فرهنگى است، تابعى از فناورى‌هاى موجود در يك فرهنگ است تا بتواند به ميان فرهنگى بودنِ خود نايل آيد؛ يعنى هر چه فناورى و رسانه‌ها بيشتر باشد، حكمت نيز گسترش بيشترى پيدا مى‌كند و مردم، به مرزهاى حكمت نزديك‌تر مى‌شوند؛ پس حكمت با رشد رسانه‌اى رابطه‌اى مستقيم دارد و موفقيت آفاقى تابعى از فناورى موجود در يك جامعه است كه هر چه فناورى پيشرفته‌تر شود، معرفت آفاقى نيز بيشتر مى‌شود و معرفت آفاقى نيز رابطه‌اى مستقيم با حكمت دارد، چرا كه معرفت آفاقى همان معرفتِ ميان فرهنگى است.
٥. ايران يك كشور ارتباطى است كه در طولِ تاريخ خود اين فضاى ارتباطى را به گونه‌هاى گوناگون ترسيم كرده است. به ايرانيان لقب متمدن‌هاى بر پشت اسب نام داده‌اند؛ يعنى اينكه ايرانيان، متمدّن‌هاىِ يك جانشين نيستند. متمدن، يعنى شهرپذيرى، كه دلالت بر يكجا نشينى مى‌كند، ولى ايرانيان تمدّن متحرك را خلق كردند؛ مثل پايتخت‌هاى زمستانى(قشلاق) مانند تخت جمشيد و پايتخت‌هاى تابستانى(ييلاق) مانند اكباتان.
٦. نظام ارتباطات ايرانى مى‌توانست اين تحركِ تمدنى را ايجاد كند و حكمت ايرانى نيز براساس همين نظام ارتباطى بنياد شده است، چراكه اين نظامِ ارتباطى، نظام دانشى ميان فرهنگى ايرانى را در تاريخِ فرهنگى خود، بالا برده و توانسته است كه نظام دانشى آفاقى ايران و حكمت ايرانى را شكل دهد و شايد هيچ كشورى در جهان اينگونه تشكل نيافته باشد و حكمت فقط مختص به ايران باشد (برعكس فلسفه غربى و عرفان شرقى).
٧. فهم ارتباطات ميان فرهنگى ايرانى در طول تاريخ و جغرافياى ايرانى، ما را به شناخت حكمت ايرانى مى‌رساند، تاريخ ايرانى كه در جغرافياى ايرانى بسط پيدا كرده است، حكمت ايرانى را توليد و بازتوليد كرده است و اين توليد در يك فرايند جغرافيايى-تاريخى، رخ داده است. فهم جغرافياى حكمتى ايرانى، مثل تصادم‌هاى فرهنگى-معرفتى شرق و غرب در ايران، مى‌تواند يك نوع معرفت و شناخت نسبت به حكمت ايرانى به ما دهد، كه گذشته ايرانى را روشن كند و سپس به وضعيت فعلى و حال ايرانى برسد و سپس آينده فرهنگى و معرفتى ايرانى را ترسيم كند، تا حكمت ايرانى دوباره بازتوليد شود.
٨. توليد حكمت ايرانى با توجه به تركيب عرفان شرقى و فلسفه غربى در حوزه‌هاى متفاوت فرهنگى ايرانى رخ مى‌دهد. عرفان شرقى از طريق حوزه فرهنگىِ كرمان در ايران توليد مى‌شود (جيرفت را دروازه شرق در ايران ناميده‌اند؛ به خصوص با كتيبه خطى كه اخيراً در آن كشف شده است) عرفانِ توليدى كرمانى به شيراز منتقل مى‌شود و در شيراز به باز توليد ايرانىِ تمام مى‌رسد (مثل توليد هندوئيسم ايرانى در چارچوب عرفان و تصوف ايرانى توسط حافظ شيرازى يا خاقانى كرمانى در شيراز).
٩. حوزه فرهنگِ زاگرس ايرانى (مثل حوزه فرهنگى آلپى در اروپا) يك حوزه بازتوليد شرق در ايران است. فهم حوزه فرهنگ زاگرسِ ايرانى، فهم يك قسمت بزرگ فرهنگ ايرانى و حكمت مبتنى بر آن را در پى خواهد داشت، كه شهرهاى كوهپايه آن كارخانه‌هاى مولّد اين مواد خام براى حكمت ايرانى را شكل مى‌دهند.
كوه زاگرس خود داراى حوزه‌هاى فرهنگى متعدّد است؛ مثل حوزه فرهنگى كرد، لر، خوزستان، شيراز و كرمان، كه نقطه تلاقى زاگرس با كوه‌هاى سيستان و بلوچستان حوزه فرهنگى بزرگ تلاقى شرقِ ايران را تشكيل مى‌دهند.
١٠. كوه البرز كه حوزه هيمالايى ايران را تشكيل مى‌دهد، باز توليد فرهنگ غرب در ايران را به عهده دارد، كه از دروازه آن؛يعنى اروميه شروع مى‌شود و به طرف شرق كشانده مى‌شود، كه اولين شهر كوهپايه‌اى توليد غرب در ايران بعد از اروميه، شهر رشت است، كه توليد فرهنگ غربِ روسى در ايران را باز توليد مى‌كند و شهر دوم قزوين است، كه باز توليد غرب در ايران، به گونه‌اى عميق در آن رخ مى‌دهد، كه در نهايت حوزه رى و تهران آن را تمام مى‌كند و غرب در ايران باز توليد تمام رخ مى‌دهد و شاخص بزرگ آن خصلت تجربه گرايى تهرانى (رازى‌ها) و ديدگاه نقادى آن است.
١١. حوزه شمالى كوه البرز و حوزه جنوبى بعد از تهرانِ آن يك نوع باز توليد روشى غرب در ايران را ترسيم مى‌كنند، و شاخص بارز آن حكمت بيانى اين حوزه فرهنگى مى‌باشد كه خراسان نقطه بارز و برجسته آن مى‌باشد و حوزه ارتباطى فرهنگ ايرانى را نشان مى‌دهد و برجسته مى كند(مثل فردوسى يا ادباى بزرگ ديگر ايرانى و منبرهاى بزرگ ايرانى و سخنرانان دانشگاهى امروزه آن) و به همين دليل يكى از نقاط ثقل اوروسيا را ترسيم مى‌كند و جاده ابريشم كه يك جاده شرق و غربى است در اين حوزه مطرح مى‌شود(غرب، خصلت بيانى و توضيحى ومفهومى فلسفى دارد.)
١٢ - برخورد حوزه فرهنگى زاگرسى و البرزى يا شرق و غرب در شهراصفهان رخ مى‌دهد يعنى شرق و غرب در اين شهر تركيب مى‌شوند و حكمت ايرانى توليد مى‌شود.
بوعلى سينا و ملاصدرا باز توليد اين شهر هستند و هر كس كه حكمت ايرانى را توليد كرده، بى ارتباط با اين شهر نبوده است (بنيانگذارى بوعلى سينا و خاتميت صدرايى اين حكمت، اين نكته را روشن مى‌كند). و بازگشت كثرت به وحدت و تجلّىِ وحدت در كثرات در اين شهر رخ داده است. نقش مقدماتى حكمت بيانى غربى توسط فارابى براى بوعلى سينا و نقش مقدّماتى سهروردى براى بيان ايرانيت معرفتى و حكمتى در يك شهر كوهپايه‌اى البرزى براى ملاصدرا پنهان نيست.